تجربه نشان داده است می توان با استفاده از روشی به نام تئاتر درمانی بسیاری از مشکلات روحی معلولین را درمان کرد
اگر بعد از ظهر یکی از روزهای آذرماه از کنار چنارهای پاییز زده جلو "مجتمع شیرخوار گاه آمنه" عبور می کردید، متوجه جنب وجوش خاصی می شدید. این جنب و جوش مربوط به تمرین یک گروه تئاتری بود که فکرهای بلندی در سر داشتند. این گروه که ترکیبی از افراد معلول و سالم داشت، می خواست با شیوه ای که به "تئاتر درمانی" نزدیک است هم باور به توانمندی را در معلولین افزایش دهد و هم نظر جامعه را در مورد این افراد عوض کند. به این بهانه هم گزارشی از تمرین یکی از روزهای این گروه نمایشی تهیه کردیم و هم خواستیم شما را بیشتر با این نوع از هنر درمانی آشنا کنیم.
زود تر از کار گردان به محل تمرین رسیده ایم. کنار درب اصلی مجتمع شیرخوارگاه آمنه می ایستیم تا سر و کله گروه کم کم پیدا شود. نگهبان دکمه ای را فشار می دهد تا اتوموبیلی را که یک ویلچر روی باربند سوار شده است داخل شود. کسی که پشت رل نشسته است کارگردان نمایش " رزهای آبی" است. وقتی پیاده می شود تازه می فهمیم که آقای زمانی کارگردان و نویسنده نمایش، خودش معلول جسمی و حرکتی ست. این قضیه بیشتر مشتاقمان می کند که از ته و توی این نمایش سر در بیاوریم.
تمرین در سالن آمفی تئاتر مجتمع شیرخوارگاه آمنه انجام می شود. جالب است که حتی این جا هم سطوح شیب دار مخصوص معلولین وجود ندارد. چند تا از بازیگران چهار طرف ویلچر کارگردان را می گیرند و به طبقه ای می آورند که قرار است تمرین در آن انجام شود. توی سالن چند تا از بچه های معلول دور تا دور صحنه نشسته اند و افراد سالم دارند خودشان را برای تمرین های بدنی گرم می کنند. تمرین به روزهای سخت خودش نزدیک شده است. آن ها باید خودشان را آماده کنند تا در روزهای آخر پاییز در جشنواره تئاتر معلولین (مهر آیین) اجراهای اصلی را انجام دهند. تا "شاهین اعلایی نژاد" گروه را برای انجام یک رقص سنتی خراسانی آماده کند گپی با کارگردان می زنیم.
جامعه با معلولیت ما مشکل دارد
کاغذ بازی برای هماهنگی برای ورود بازیگران به مجتمع پایانی ندارد. زمانی که دانش آمکوخته رشته کارگردانی سینما و تئاتر از دانشکده جهاد دانشگاهی است یک تنه تمام هماهنگی ها را انجام می دهد. او تا به حال نمایش های " آن سوی عشق" و " چارلی و علی" را به جشنواره تئاتر معلولین برده است. زمانی برای نمایش " آن سوی عشق" بیشترین جایزه را از مهرآیین و چهار جایزه را از جشنواره های بین المللی گرفته است. او در نمایش های " سیمرغ"، " صورت بلورین" و " خواب و بیدار" هم از افراد معلول استفاده کرده است. نمایش " رزهای آبی" به همت سازمان بهزیستی استان تهران و با مدیریت اجرایی روابط عمومی کل سازمان انجام می شود.
سر حرف که باز می شود زمانی شروع می کند به گلایه کردن از مسئولین و مردمی که حضور معلولین را در جامعه تاب نمی آورند. " معمولا در این طرف و آن طرف روی پیشگیری از معلولیت مانور داده می شود اما ما می خواهیم در این نمایش مشکلاتی را نشان دهیم که بعد از معلولیت برای یک فرد در این جامعه به وجود می آید." می پرسیم که چه نوع مشکلاتی؟ انگار که دلش پر بااشد می گوید:" معلولیت مشکلی نیست که به خودی خود حل شود، از بالاترین مقامات تا کارمندان جزء باید معلولین را به عنوان یک شهر وند بپذیرند. مشکلات فراوانند در حوزه حمل و نقل ما فضاهای مناسب سازی شده برای معلولین کم داریم، اتوبوس با برچسب معلولین داریم اما به هیچ وجه قابل استفاده برای آنها نیست. در حوزه اشتغال ما معلولین دارای تحصیلات بالا داریم که به خاطر معلولیتشان استخدام نمی شوند، به غیر از این در مردم ما جا نیفتاده است که یک معلول هم مانند بقیه جامعه حق ازدواج کردن دارد." او حرف هایش را در یک جمله خلاصه می کند:"معلولان ما با معلولیتشان مشکلی ندارند، این جامعه است که با معلولیت آن ها مشکل دارد."
قصه سپیدار، قصه همه معلولین ایران
گلایه ها ی کارگردان را نا تمام می گذاریم و می پرسیم چه طور این مشکلات را در داستانش نمایش داده است. " نقش اول ما که سپیدار نام دارد یک معلول است که مانند ملیون ها معلول سراسر دنیا مشکلات خاص خودش را دارد. او آدمی است که در وسط یک ده استعاری زندگی می کند و چون اهالی این ده کالبد او را نمی پذیرند، در خانه خودش را حبس کرده است. در طول نمایش، سپیدار عاشق می شود و عشق او را از انزوا بیرون می آورد. اما جامعه باز هم او را طرد می کند و می پرسد او چه طور به خودش اجازه داده که عاشق یک فرد سالم شود؟" می پرسیم چرا در داستان او عاشق یک آدم سالم می شود؟ چرا معشوق سپیدار را هم مانند خودش یک معلول انتخاب نکردید؟ زمانی می گوید:" در دنیا جدا سازی یا ایزوله کردن معلولین سال هاست که از بین رفته است. ما می خواهیم این تفکر جدا سازی را با این داستان نقد کنیم." در مورد ادامه داستان می پرسیم." سپیدار دست بر نمی دارد. او می خواهد به کاری شاغل شود تا با این کار برای خودش کانونی ایجاد کند تا مردم باورش کنند اما یا جامعه او را پس می زند و یا فرد فریبکاری به نام " روباه" می خواهد او را وارد شغل های نا مشروع کند. سپیدار نمی پذیرد و به تلاشش ادامه می دهد تا این که می شنود در جایی دور تر از ده فرد درمانگری وجود دارد که همه را شفا می دهد. او این راه را طی می کند، به پیر درمانگر می رسد اما او به جای شفای معلولیت سپیدار، مفهوم خوشبختی را در ذهن او باز تعریف می کند. در آخر داستان معلوم می شود خود پیر مرید یک فرد معلول است."
تئاتر و موسیقی در مقام درمانگر
می پرسیم داستان باید شخصیت های کمی داشته باشد اما الان اینجا بیش از بیست نفر دارند تمرین می کنند. زمانی از وجود یک رقص سنتی آیینی مربوط به جنوب خراسان به نام " اتن" و یک رقص سماع در کار خبر می دهد. می پرسیم چرا این حرکات برای معلولین پیش بینی نشده است. دوباره گلایه های آقای کارگردان شروع می شود." ما می خواستیم از تعداد زیادی از معلولین در این کار استفاده کنیم و حتی یک فیلم کامل آموزشی از حرکات موزون مخصوص معلولین را همخ تهیه کردیم اما مشکلات رفت و آمدی که این بچه ها دارند باعث شد که فقط به رقص حرکات فرم آدم های سالم برای عروسی سپیدار و وارد شدن پیر به صحنه اکتفا کنیم." در مورد اثرات درمانی که این کار می تواند بر معلولین داشته باشد می پرسیم " نوشتن این متن یک سال و نیم طول کشیده است. در طول این دوره با روان شناسان مجتمع کهریزک در مورد مسائل اشتغال، ازدواج و شیوه زندگی بهتر برای معلولین مشاوره شده است و از نظرات آن ها در متن استفاده شده است. ما با این کار می خواهیم هم به معلولین ثابت کنیم که می توانند و هم مردمی که نمایش را می بینند بدانند که خودشان یکی از ارکان این سازمان از هم پاشیده هستند که برای معلولین مشکل به وجود آورده است." زمانی در مورد استفاده از حرکات موزوان آیینی در نمایش می گوید: " هنر و از جمله موسیقی می تواند پلی باشد بین معلولیت و زندگی. ما در صحنه های خاصی از سازهای کوبه ای و دف برای شور آفرینی استفاده کرده ایم. ضمن این که در خلوت سپیدار تنها موسیقی است که او را آرام می کند." آقای کارگردان حرف هایش را با گلایه از خود معلولین و خانواده هایشان تمام می کند." برای پیدا کردن بچه های معلول خیلی مشکل داشتیم. علاوه بر سازمان ها خود خانواده ها همکاری نمی کردند و ارزش درمانی کار هنری برای بچه هایشان را نمی فهمیدند. متاسفانه گاهی خود بچه های معلول هم نمی دانند که این نمایش ها با چه هدفی انجام می شود و کار را رها می کنند. ما اول خودمان خودمان را باور کنیم تا جامعه باورمان کند."
نظر خودم در مورد معلولین عوض شد
خانم میر سلیمانی دستیار کارگردان و بازیگر نقش " خانم قزی" معشوق سپیدار، اولین تجربه تئاترش را معلولین آغاز کرده است. او می گوید:" در طول این کار نظر خودم نسبت به توانایی معلولین تغغیر کرده است. آنها به راحتی می توانند کارهای شخصی خودشان را انجام دهند به همین خاطر دیگر به آن ها ترحم نمی کنم." به نظر دستیار کارگردان نمایش رزهای آبی بزرگ نشان دادن معلولین در کار می تواند تاثیر زیادی بر روحیه معلولین داشته باشد. به علاوه او معتقد است وقتی آدم های سالم این کار را می بینند نظر آن ها هم در مورد معلولین عوض می شود.
با تئاتر به زندگی امیدوار شدیم
موسی، آیلار، احسان و ناهید چهار بازیگر معلول این نمایش هستند. گپ کوتاهی با سه نفر از آن ها که در تمرین آن روز حاضر بودند زده ایم تا نظرشان را در مورد تئاتر و تاثیری که بر روحیه شان داشته است بپرسیم.
موسی شیردل از همه این چهار نفر پر جنب و جوش تر به نظر می رسد. او 21 ساله است و معلولیت دست و پا دارد. موسی دو سال است تئاتر کار می کند و تا به حال نقش های طنز نمایش های " خواستگاری پر ماجرا"، " شنگول و منگول و حبه انگور" و " دکتر قالبی" را بازی کرده است. می گوید که قرار است یک مستند از زندگی نامه اش هم کار شود. او در نمایش "رزهای آبی" هم یک نقش طنز "موسی شله" را بازی می کند. از او در مورد تجربه کار تئاتر می پرسیم." من 7 سال به خاطر ضعف جسمانی نتوانستم از خودم بیرون بیایم اما در تئاتر بود که توانستم ارتباطم را با دیگران قوی کنم و فهمیدم که من با وجود ضعفم می توانم به درد جامعه بخورم و لا اقل مردم را با نمایش هایم بخندانم." موسی ادامه می دهد:" من قصد نداشتم به زندگی ادامه دهم، اما با تئاتر امیدوار شدم. من با نقش هایم در خواب و بیداری زندگی می کنم چون آن ها را دوست دارم. من در تئاتر فهمیدم که با آدم های دیگر فرق چندانی ندارم. اگر ضعف جسمانی دارم در چیزهای دیگری قوی هستم درست مثل همه مردم دیگر که ضعف ها و قوت هایی دارند." موسی از عشقش به خداوند می گوید و معتقد است که خداوند است که او را در صحنه تئاتر این طرف و آن طرف می برد" بیشتر معلولین از دست خدا ناراحت هستند اما من وقتی که او قدرتش را در طول بازی کردنم به من نشان داد دیگر از دست خدا ناراحت نیستم." می گویم با این حساب زندگیت باید خیلی شبیه سپیدار باشد. هیجان زده می شود و می گوید:" وقتی که سپیدار بازی می کند انگار دارد زندگی مرا بازی می کند. من دیوانه موسیقی مورد استفاده در این نمایش هستم." او به کسانی که به خودش شبیه هستند اما از پیله خودشان بیرون نیمده اند پیشنهاد می کند:" برای یکباتر هم که شده برای امتحان از خودشان بیرون بیایند و از قضاوت دیگران نترسند تا بتوانند لذت بودن با جمع را بفهمند."
آیلار والا پور 27 ساله است و معلولیت cp دارد. او با این که رشته های هنری دیگر را دنبال می کند اما برای اولین بار است که دارد تئاتر کار می کند. او در این نمایش نقش " خانم بانو" یکی از اهالی ده را دارد و بازیش بیشتر فیزیکی است تا کلامی. آیلار همان بازیگر نقش سمیه، دختر معلول فیلم "شهر زیبا" است. به نظر او تئاتر جالب ست اما این که در تمرین های بدنی شرکت نداشته باشد برایش خسته کننده است. آیلار فیلم سینمایی را بیشتر دوست دارد و به نظرش حیطه سینما وسیع تر از تئاتر است. او می گوید دیدن فیلم شهر زیبا روحیه اش را بهتر کرده است.
احسان بازیگر نقش سپیدار 27 سال دارد. او معلولیت جسمی حرکتی دارد و روی ویلچر نشسته است. فعالیت اصلی هنری احسان در زمینه موسیقی است. او نواختن دف را به هنرجویانش تدریس می کند و خودش هنرجوی نواختن تار است. احسان معتقد است:"اولین کار تئاتر تجربه خوب و در عین حال سختی برایم بده است." احسان در مورد تطابق نقشش با زندگی واقعی معلولین می گوید:" من از همان اول مجذوب متن نمایشنامه شدم چون زندگی سپیدار خیلی خیلی شبیه به معلولین اجتماع ماست. معلولان ما اکثرا گوشه نشین هستند. از او در مورد تاثیری می پرسیم که کار می تواند بر روحیه معلولین و نظر جامعه بگذارد." معلول وقتی می بیند که یک معلول دارد نقشش را بازی می کند. پیام نمایش به جامعه هم در یک جمله متن خلاصه شده است" آدم ها با روحشان عاشق می شوند نه جسمشان." حرف آخر را احسان بازیگز اصلی نمایش با حس خاصی می گوید:" مرد را اگر دردی باشد خوش است، درد بی دردی علاجش آتش است."
تئاتر درمانی با سایکودرام فرق می کند
نقش بازي كردن به شكل تئاتر از زمانهاي قديم وپس از شكل گيري تمدن و شهر نشيني پديد آمده است. در ابتدا تئاتر وسيلهاي براي انجام مراسم، آداب و سنن خاص بود. به عنوان مثال در حدود 4000 سال ق.م مصريان نيز از تئاتر در اين موارد بهره ميگرفتند.
بیش از 2000 سال پیش ارسطو دریافت که می توان از تئاتر برای پالایش روح بهره برد. به عقیده او دیدن یک تئاتر موجب تخلیه هیجانی تماشاگران می شود. یعنی دیدن ترس یک بازیگر می تواند ترس تماشاگر را درمان کند.
اما استفاده از تئاتر به عنوان يك روش علمی روان درماني، به کارهای دكتر مورنو، روان شناس اتریشی بر ميگردد. او از سال 1921 در وين كار خود را در اين زمينه آغاز كرد و استفاده از تئاتر برای درمان بیماری های روانی را " سایکو درام" یا " روان نمایشگری" نامید.
در تئاتر های شفادهنده مورنو بر خلاف تئاتر های رایج آن زمان متن خاصی از پیش تهیه نشده بود. مورنو ابتدا خود در ميان گروه به صحنه ميآمد و يك واقعة مربوط به اخبار روز را كه از روزنامه ها جدا کرده بود را تو صيف ميكرد. حضار با كارگردان (مورنو) در اين زمينه بحث ميكردند و سپس كارگران از آنها دعوت ميكرد تا به صحنه بيايند و آن واقعه را به صورت تئاتر به اجرا درآورند. اين بازيگران در زمينة تئاتر حرفه اي نبودند، بلكه هر يك مشكلات فردي- روان شناختي داشتند كه براي درمان، مراجعه كرده بودند. مورنو دريافت كه مسائل فردي اشخاص نه تنها در نحوه انتخاب موضوع، بلكه بر نوع و مشاركت آنها در به نمايش درآوردن آن موضوع نيز اثر دارد.
مورنو كاربرد سایکو درام را به بيماران محدود نمي كرد. بلكه اين روش را در مورد بزهكاران، مجرمان، افرادعادي و جمعيتها و مؤسسه ها نيز به كار ميبرد. همچنين در موقعيتهاي آموزشي، مشاوره ازدواج، مشكلات مراكز صنعتي و به طور كلي براي همة موارد مشاوره و راهنمايي ، از سایکو درام استفاده مي شود. از 1940 به بعد، مؤسسة مورنو، تئاتر درماني را به جمع مردم آورد. به اين ترتيب همه ميتوانستند در آن شركت كنند. مورنو معتقد بود كه شايد روزي بتوان تئاتر درماني را به صورت «روان پزشكي توده مردم» در تلويزيون مطرح كرد.
مورنو برای تشکیل تئاتر درمانی اش از کارگردان که درمانگر بود، نقش اول، یاور و حضار استفاده می کرد. نقش اول و یاور درمانجویان و حضار گروه درمانی یا دانش آموزان یک کلاس یا هر جمع دیگری بودند که نمایش را تماش می کند.
سال ها بعد از مورنو گروه دیگری که به رابطه بین هنر های نمایشی و هنر درمانی علاقه مند بودن یک روش درمانی دیگر به نام " دراماتراپی" یا " تئاتر درمانی" را به وجود آوردند. در این روش متن ها مشخص و از قبل تهیه شده است. در این روش سعی می شود درمانجو متن را به درستی انجام دهد تا بتواند از تمام توانایی هایش استفاده کند. در تئاتر درمانی بر خلاف سایکو درام فرد زندگی دیگران را بازی می کند و نه زندگی خودش . در سایکو درام تمرین به معنای حرفه ایش تقریبا اصلا وجود ندارد اما در تئاتر درمانی گروه مثل همه گروه های حرفه ای دیگر باید نقش ها را تمرین کند.
نمایش "رزهای آبی" که گزارش تمرین آن را خواندید بیشتر به تئاتر درمانی نزدیک است. در واقع متن به صورت هدفمند از قبل نوشته شده است و هدف کار تاثیر بر روحیه معلولین و تغییر نظر جامعه در مورد آن هاست. این نوع تئاتر که به ذات نمایش کلاسیک نزدیک تر است می تواند به خوبی آثار درمانی خود را نمایش دهد. حرف های معلولینی که خودشان بازیگر این کار بودند و تغییر نظر دستیار کارگردان در مورد معلولین بخشی از این اثرات درمانی است.
سایکودرام و تئاتر درمانی به طور جسته و گریخته در کشور ما در حال انجام است. کارهای انجام شده در بخش روزانه مرکز روان پزشکی حافظیه در شیراز توسط دکتر حق شناس و فعالیت های چیستا یثربی، کارگردان تئاتر ، در بهزیستی استان تهران از نمونه های موفق سایکودرام و نمایش " .. و اما انسان" به کارگردانی میر کمال میر نصیری در جشنواره مهرآیین چند سال پیش از نمونه های موفق تئاتر درمانی در ایران به حساب می آیند.
ممکن است به نظر برسد که چون تئاتر بیشتر با حرکات بدنی سر و کار دارد انجام این کار توسط معلولین غیر ممکن باشد. اما متخصصان تئاتر می گویند علاوه بر حرکات بدن، بیان کلامی و میمیک صورت وسیله های دیگر برای بازی کردن هستند. افراد معلول از هر سه وسیله برخوردارند اما به درجات متفاوت. در تئاتر درمانی از افراد معلول خواسته می شود که از حد اکثر توانشان استفاده کنند. تجربه نشان داده است که تئاتر در طولانی مدت نه تنها باعث افزایش عزت نفس و بهتر شدن روحیه معلولین می شود بلکه حرکات بدنی آن ها را هم پیشرفت می دهد.
