" از کنفرانس وحشت داشت. اسم کنفرانس که می آمد شروع می کرد به لرزیدن، قلبش تند تر می تپید، از قضاوت منفی بچه های کلاس می ترسید، فکر می کرد آن ها مسخره اش می کنند. حالا استاد داشت اسم او را می برد و او می بایست هفته بعد کنفارنس دهد." " کم کم داشت خانه نشین می شد، از همه جاهای شلوغ می ترسید، می ترسید حالش بد شود و هیچ کس به دادش نرسد، به هیچ جای پر ازدحامی نمی رفت، خرید نمی رفت، مهمانی نمی رفت چون مجبور بود از یک پیاده رو شلوغ رد شود، کم کم داشت به خاطر این ترس های بی منطقش خانه نشین می شد." " وقتی توی آسانسور، تاکسی یا هر جای بسته دیگری بود نفسش حبس می شد، انگار می خواست خفه شود، تا جایی که می توانست از پله ها استفاده می کرد، از هر مکان هندسی بسته ای می ترسید." این ها چند نمونه از ترس هایی هستند که احتمالا در آدم های دور و بر تان فروان دیده اید و فراوان تر شنیده اید. می خواهیم سری بزنیم به دنیای نه چندان خوشایند ترس های مرضی و ببینیم این ترس ها از کجا می آیند، چه انواعی دارند، در چه کسانی شایع ترند و چه طور درمان می شوند.
ترس مرضی یا فوبیا (phobia) یک بیماری نسبتا شایع روان شناختی است. افراد مبتلا به فوبیا از یک چیز یا موقعیت خاص به شدت می ترسند. ترس مبتلایان به فوبیا غیر منطقی است. یعنی آن ها از چیزی می ترسند که اگر با عقل سلیم فکر کنیم، ترسناک نیستند. مثلا گربه های توی کوچه، آسانسور، خون، چاقوی آشپرخانه، عنکبوت و آمپول، در حالت های عادی خطر خاصی را متوجه آدم نمی کنند اما کسانی که فوبیا دارند به شدت از آن ها می ترسند. فرق بین ترس و فوبیا نیز در همین نکته نهفته است. ترس به یک واکنش طبیعی در مقابل چیزها و موقعیت های واقعا خطرناک گفته می شود. مثلا اگر یک نفر از راه رفتن بر لبه پرتگاه کوهستان بترسد ترسش فوبیا به حساب نمی آید. یا کسی که از حیوانات درنده جنگل در یک جنگل واقعی می ترسد، ترسش کاملا طبیعی است. ضمن این که بعضی از ترس ها در سن های خاص خودشان طبیعی هستند. بسیاری از بچه های پیش دبستانی از حیوانات یا تاریکی می ترسند اما اگر یک آدم 20 ساله از تاریکی وحشت داشته باشد مبتلا به فوبیا است. ترس ها در فرهنگ های مختلف هم معناهای مختلفی دارند، مثلا اگر یک قبیله به یک موجود کاملا بی خطر، نسبت های شیطانی دهد، ترس افراد قبیله از آن شی کاملا طبیعی است.
ترس های مرضی از کجا می آیند؟
به قول معرف در مورد این که واقعا فوبیا ها چه طور در ذهن یک نفر پدید می آیند، نظر علما متفاوت است. بعضی از آن ها می گویند ترس یک شرطی شدن ساده است و بعضی ها علت های پیچیده تری را به آن نسبت می دهند. سه تا از مشهور ترین نظریه هایی که علت فوبیا ها را شرح داده اند این ها هستند:
- شرطی می شویم و می ترسیم. گروه اول می گویند اگر رد فوبیا ها را بگیریم به زمانی می رسیم که فرد با موقعیت ترسناک مواجه شده، از آن ضربه خورده و ترسیده است. مثلا کسانی که از گربه می ترسند، احتمالا در کودکیشان یک تجربه تلخ چنگ خوردن از گربه داشته اند. این تجربه حتما نباید مستقیم باشد. مثلا اگر همان فرد در کودکی گربه ای را ببیند که به یک نفر دیگر چنگ می زند، احتمالا باز هم از گربه خواهاد ترسید. حتی خواندن کتاب ها یا دیدن فیلم های ترسناک در مورد گربه های خبیث، شیطانی و خونخوار هم می تواند ترس مرضی از گربه ها را ایجاد کند. این نظریه پردازان می گویند، وقتی که این ترس ها اولین بار در ذهن ایجاد شد، فرد دیگر از چیزی که فکر می کند ترسناک است اجتناب می کند. همین اجتناب طولانی مدت باعث می شود که فرد هیچ وقت نفهمد که محرک ترسناک، واقعا ترسناک نیست و ترس برای مدت طولانی در ذهن خواهد ماند. اما 40 درصد از کسانی که فوبیا دارند، در زندگیشان تجربه ترسناک خاصی ندارند و یا لا اقل چیزی به یادشان نمانده است. این جاست که پای گروه دوم به میان می آید.
- ترس ها ی کوچک نشانه ترس های بزرگترند. گروه دوم می گویند این چیزهایی که گروه اول در مورد ترس می گویند، خیلی ساده و دم دستی است. به نظر این گروه همه ترس ها به تجربه های عمیق دوران کودکی بر می گردد. اما نه تجربه هایی که مستقیما به ترس ربطی داشته باشد. مثلا آن ها می گویند کسانی که از مکان های باز و شلوغ می ترسند، احتمالا در کوردکی شان مادری نا مهربان داشته اند. مادری که به نیازهای اساسی کودکش توجه نکرده است و باعث شده که او همیشه در زندگیش احساس نا امنی کند. حالا در بزرگسالی این ترس از نا امنی خودش را به صورت ترس از مکان های شلوغ نشان داده است. ترس از گم شدن و بی سرپناهی. در واقع به نظر این گروه از نظریه پرداز ها، ترس فقط یک نشانه است و خانه از پای بست ویران است. آن ها می گویند اگر زیربنای این نشانه حل نشود، مشکل خودش را به شکل دیگری نشان خواهد داد. مثلا به شکل افسردگی، خود بیمار پندارای یا یک نوع ترس دیگر.
- ترس را از اجداد دورمان به ارث برده ایم. دیدگاه سوم حتی از تولدمان هم عقب تر می رود. به نظر این گروه سوم، ما ترس هایمان را در طول تکامل به ارث برده ایم. آن ها می گویند ما به همین خاطر بیشتر از پریز برق، از صاعقه، تاریکی، حیوانات درنده و مارها می ترسیم. ما ژن هایی را به ارث برده ایم که مثل اجدادمان از این موجودات می ترسند و از آن ها اجتناب می کنند. خلاصه این که آن ها می گویند، درست است که ما برای ترسیدن باید شرطی شویم، اما اگر برای این شرطی شدن یک آمادگی ارثی نداشته باشیم هیچ وقت شرطی نمی شویم. بعید است که ما از بچه بره ها و کلید برق بترسیم اما احتمال بیشتری دارد که وقتی تجربه دردناکی از غریبه ها، ازدحام، ارتفاعات، حشرات و حیوانات عظیم الجثه داریم، نسبت به آن ها فوبیا داشته باشیم. به همین خاطر است که ما ممکن است از تاریکی بترسیم اما هیچ وقت از بالش نمی ترسیم!
ترس های مرضی، انواع و اقسام
اگر بخواهیم همین جوری نام فوبیا ها را ردیف کنیم یک لیست 98 تایی از ترس های عجیب و غریب خواهیم داشت. بعضی از این ترس ها واقعا کمیاب و عجیب و غریبند. ترس از زنان زیبا (!)، ترس از رنگ سفید، ترس از سرخس ها، ترس از پاها، ترس از کودکان، ترس از کاغذ، ترس از عدد هشت (!)، ترس از آفتاب، ترس از زانوها، ترس از برف (!)، ترس از آینه، ترس از کتاب، ترس از ساعت و ترس از مردها (!) از نادرترین انواع فوبیا هستند. اما اگر مثل بچه آدم به انواع فوبیا فکر کنیم، می بینیم که همه فوبیا ها را می توان فوقش در 3 گروه جا داد. البته یکی شان یک لیست طولانی را یدک می کشد و یکی دیگر فقط یک نوع از فوبیا را شامل می شود. ما سعی کرده ایم در هر گروه سال شروع را بگوییم و معلوم کنیم در کدام جنس بیشتر است و چه قدر.خودتان ببینید:
1. فوبی مکان های باز (آگورا فوبیا)
چه جور تجربه ایست؟یونانی ها یک واژه غیر قابل ترجمه دارند به نام آگورا. آگورا جایی از شهر بوده است که محل گذر آدم های شهر بوده است. چیزی شبیه به بازار تجریش در تهران خودمان. بعضی ها این واژه را ترجمه کره اند به گذرهراسی. به هر حال کسانی که به آگورافوبیا مبتلا هستند از همه مکان های شلوغ شهر، فضاهای باز و محل تجمع می ترسند. آن ها می ترسند که اگر مشکلی پیش آمد نتوانند کمک بگیرند یا نتوانند فرار کنند. آن ها از تنها ماندن بیرون از خانه، ایستادن در صف، سفر با اتوبوس، قطار و سواری و ماندن روی پل وحشت دارند.
معمولا آگوروفوبیا با یک بیماری دیگر به نام اختلال وحشتزدگی (پانیک) همراه است. در واقع افراد مبتلا به آگورافوبیا از این می ترسند که نکند وسط جمعیت دچار حمله وحشتزدگی شوند. حمله وحشتزدگی یک اضطراب شدید ناگهانی است که در آن فرد تپش قلب بالا، احساس گز گز و مور مور شدن، نگرانی از دیوانه شدن ، غش کردن و یا مردن و تعریق شدید را تجربه می کند. این حمله ربطی به بیماری قلبی ندارد و علت هایش کاملا روان شناختی است. خلاصه این که مبتلایان آگورا فوبیا معمولا همین جور بی خودی هم از مکان های باز نمی ترسند و ترسشان از احتمال حمله های پنیک و بی پناهی پشت سر آن است. البته ممکن است فوبی مکان های باز به تنهایی هم رخ دهد.
در چه جنسی رایج تر است؟ اکثریت عمده با زنان است
کی شروع می شود؟ معمولا در جوانی یا آغاز بزرگسالی
- فوبی اجتماعی ( اجتماع هراسی)
چه جور تجربه ایست؟ این یکی احتمالا برایتان آشنا تر است. همه ما احتمالا در موقعیت هایی که با یک جمع سر و کار داریم، کمی اضطراب داریم. اگر همین اضطراب را چندین برابر کنید و زمانش را هم طولانی کنید می فهمید که مبتلایان به اجتماع هراسی چه می کشند. اجتماع هراسان از دیده شدن می ترسند. آن ها در واقع از این می ترسند که جوری عمل کنند که تحقیر شوند یا در موردشان قضاوت منفی صورت گیرد. آن ها از قضاوت دیگران می ترسند. آن ها دوست دارند که جلوه خوبی در جمع داشته باشند به همین خاطر از تمام موقعیت هایی که احتمال بد قضاوت شدن وجود داشته باشد اجتناب می کنند. آن ها از سخنرانی، کنفرانس، رقصیدن در عروسی، کنسرت دادن، تئاتر بازی کردن، امتحان شفاهی، مصاحبه استخدامی و حتی یک قرار ملاقات ساده وحشت دارند. 70 درصد این افراد بیماری های روانشناختی دیگری هم دارند.
در چه جنسی بیشتر است؟ باز هم در زنان.
کی شروع می شود؟ معمولا در نوجوانی، گاهی در کودکی و به ندرت بعد از 25 سالگی
3. فوبی های اختصاصی
مبتلایان به فوبی های اختصاصی معمولا از یک چیز خیلی خاص می ترسند. نصف بیشتر فوبی ها همین ها هستند. حالا اگر همین چیز های خاص را بگذاریم کنار هم خودشان چند نوع را شامل می شوند:
الف. فوبی حیوانات:
چه جور تجربه ایست؟ معمولا کسانی که فوبی حیوانات دارند آدم های سالمی هستند و تنها مشکل روان شناختی شان همین فوبی به حیوانات است. شایع ترین فوبی های حیوانات، فوبی نسبت به گربه ها، سگ ها، پرنده ها ( مخصوص کبوتر)، حشرات، عنکبوت ها، اسب ها، مارها و موش ها است. فقط 5 درصد از این فوبی ها ممکن است آن قدر شدید باشند که زندگی فرد را کاملا به هم بریزند. بسیاری از آن ها سال ها بدون بهبودی در ذهن فرد می ماند. معمولا قبل از بزرگسالی این ترس های غیر منطقی از حیوانت بی خطر از بین می رود اما بعضی از آن ها باقی می ماند.
در چه جنسی شایع تر است؟ 95 در صد در زنان
کی شروع می شود؟ در کودکی، این ترس ها هرگز بعد از بلوغ شروع نمی شوند
ب. فوبی های موقعیتی
چه جور تجربه ایست؟ این یکی از فوبی حیوانات هم شایع تر است. ترس از کثیفی، ترس از طوفان ها، ترس از ارتفاعات، ترس از تاریکی، ترس از مکان های بسته ای مثل آسانسور ، ترس از سفر با هواپیما و جدیدا ترس از تکنولوژی هایی مثل کامپیوتر نمونه های از این نوع هستند. کسانی که به این ترس ها مبتلا هستند هم معمولا تنها مشکلشان همین است. ممکن است پشت این فوبی ها یک حادثه آسیب زا نهفته باشد. مثلا کسانی که از هواپیما می ترسند ممکن است خودشان یا یکی از آشنایان یک تجربه تلخ از سفر با هواپیما داشته باشند. حتی دیدن آدم هایی که رعد و برق آن ها را می کشد، ممکن است ترس از رعد و برق را در وجود هر کسی پرورش دهد.
در چه جنسی شایع تر است؟ فرقی نمی کند. هم زن ها و هم مرد ها در معرض ابتلا هستند
کی شروع می شود؟ در هر سنی ممکن است شروع شود
ج. فوبی های بیماری و آسیب
چه جور تجربه ایست؟ این تجربه را شاید همه تان به شکل خفیفش داشته باشید. وقتی که شایعه می شود که یک بیماری واگیردار در کشور به وجود آمده است معمولا همه ما از آن پیشگیری می کنیم. اما اگر در مورد بیماری های دیگر این اتفاق بیفتد و شدت آن از یک پیشگیری ساده بیشتر باشد، فرد ممکن است به ترس از بیماری و آسیب مبتلا باشد. 100 سال پیش بیشتر مردم از سفلیس و سل می ترسیدند اما الان بیماری های قلبی، سرطان، انواع سکته و البته ایدز بیشتر توی بورس هستند. کسی که به فوبی بیماری مبتلا است می گردد تا کوچکترین نشانه را در بدنش پیدا کند تا از آن ها بترسد. چون خود ترس باعث واکنش های بدنی می شود معمولا فرد از معده درد و فشردگی قفسه سینه حاصل از ترس می ترسد. معمولا کسانی که از بیماری ها می ترسند مشکلات روان شناختی دیگری هم دارند. البته این بیماری با خود بیمارانگاری فرق دارد. مبتلایان به فوبی، فقط یک قسمت خاص از بدن را می کاوند اما خودبیمار انگاران همه نشانه های بدنی را زیر و رو می کنند، شواهد رد کننده پزشکی قانع شان نمی کند و همیشه مشغول بررسی کارکرد بدن و الیبته ظاهر بدنشان مشغولند.
در چه جنسی شایع است؟ فرقی نمی کند اما فوبی سرطان معمولا در زن ها و فوبی بیماری ها ی آمیزشی تقریبا همیشه در مردان رایج تر است.
کی شروع می شود؟ خیلی دیر! در میانسالی
د. فوبی خون- جراحت
چه جور تجربه ایست؟ خدا نصیبتان نکند! بر خلاف بقیه فوبیا ها که فرد موقع ترس قلبش تاپ تاپ می زند و می خواهد از قفسه سینه بزند بیرون و پوستها می شود پر عرق و دست ها می لرزد، در فوبی خون و جراحت، فرد موقع دیدن خون، آمپول یا هر گونه بریدگی در بدن فشار خونش می آید پایین و ضعف می کند. به همین خاطر کسانی که در این دسته ارز فوبی ها جای می گیرند معمولا به مطب دکتر و البته به دیدن فیلمهای ترسناک و خونبار نمی روند!
در چه جنسی شایع تر است؟ در زن ها کمی بیشتر است.
کی شروع می شود؟ معمولا در اواخر کودکی
مبارزه با وحشت با تمام قوا
راه هایی که برای درمان فوبیا، پیش روی شماست
فوبیا یکی از قابل درمان ترین بیماری های روان شناختی است. درست است که برای شناختن علت فوبیا، نظریه های مختلفی وجود دارد، اما تجربه ثابت کرده است روش های رفتار درمانی برای درمانشان، از همه بیشتر جواب می دهد. برای تجربه این درمان ها، باید به یک روان شناس بالینی مراجعه کنید و با کمک او گام به گام به وحشت غلبه کنید. رفتار درمانی انواع و اقسام دارد. آن هایی که به درد درمان فوبیا ها می خورند، این ها هستند. البته برای فوبی خون درمان جدایی وجود دارد چون که شکلش با همه فوبی ها فرق دارد.
- حساسیت زدایی منظم. روان شناسانی که با این روش می خواهند شما را درمان کنند، به تر تیب سه تا کار انجام می دهند.اول به شما یاد می دهند، که چطور می توانید بدنتان را ریلکس کنید. وقتی که مطمئن شدند که این کار را یاد گرفته اید، شروع می کنند به ارائه یک لیست از موقعیت های مختلفی که شما از آن می ترسید. بعدش از شما سوال می کنند در هر کدام از این موقعیت ها چه قدر اضطراب دارید. شما باید عدد اضطرابتان را مثلا از یک تا 100 بگویید. به عنوان مثال اگر شما فوبیای گربه دارید ممکن است به لمس کردن گربه عدد 100 به دیدن گربه در حیاط عدد 90 به دیدنش در قفس باغ وحش عدد 80 به دیدنش در تلویزیون عدد 70 به دیدن عکسش عدد 60 به شنیدن نامش عدد 50 و الی آخر بدهید. در آخرین مرحله، روان شناس از شما می خواهد که صحنه ای که کمترین ترس را برای شما دارد را در ذهنتان تجسم کنید و همزمان بدنتان را ریلکس کنید. روان شناس می داند که بدن شما نمی تواند همزمان، هم تنش داشته باشد و هم آرام باشد. اگر شما ریلکسیشن را خوب یاد گرفته باشید، معمولا آرامش بر تنش پیروز می شود و میزان ترستان می آید پایین. روان شناس کم کم از شما می خواهد درجه های بالاتر ترس را در ذهن مجسم کنید و همزمان بدنتان را ریلکس کنید. در نهایت بدن شما به طور منظم حساسیتش را نسبت به محرک ترسناک از دست می دهد و شما خوب می شوید! البته باید صبور باشید و چندین جلسه روان درمانی را طی کنید تا به این مرحله برسید.
- غرقه سازی. کسانی که از این روش استفاده می کنند از همه بی رحم ترند و می خواهند شما را زودتر خوب کنند. در این روش شما را تشویق می کنند که با موقعیتی که از آن می ترسید، مواجه شوید. مثلا کسی که از مکان های باز می ترسد، می تواند ابتدا با کمک روان شناس و بعد بدون آن، چند ساعت واقعا در یک مکان شلوغ بایستد و متوجه شود که اتفاق خاصی نمی افتد، یا کسی که از مکان های بسته می ترسد، چند ساعت در یک کمد باقی بماند. این روش با وجود بی رحمانه بودنش، خیلی خوب جواب می دهد. در واقع تا وقتی که آدم از موقعیت ترستناک، اجتناب می کند هیچ وقت نخواهد فهمید که آن موقعیت واقعا ترسناک نیست. درمان با این روش این قضیه را ثابت کرده است. البته اگر بیماری قلبی دارید حتما به روان شناستان بگویید تا از این روش استفاده نکند!
- سر مشق گیری. این درمان از همه مهربان تر است. شما یک نفر دیگر را مشاهده می کنید که به چیزی که شما از آن می ترسید، نزدیک می شود، آن را نوازش می کند و اتفاق خاصی هم نمی افتد. ذهن شما از آن فرد الگو می گیرد و کم کم خودتان آن کار را انجام می دهید. معمولا روان شناس کسی را به عنوان الگوی شما انتخاب می کند که از همه لحاظ به شما شبیه تر باشد. روان شناس می داند اگر کسی با سن بزرگتر یا هیکل قوی تر را به عنوان الگو قرار دهد، شما نترس بودنش را به هیکل و سنش رابط می دهید و نه ترسناک نبودن موقعیت!
- تنش کاربردی. این یکی مخصوص درمان فوبی خون و جراحت است. اگر شما موقع دیدن آمپول غش می کنید، روان شناس به شما یاد می دهد که بدتان را در هنگام ترس منقبض کنید. درست بر عکس ریلکسیشن که بدن باید آرام باشد، در موقع ترس از خون و جراحت، بدن بهتر است که منقبض شود تا از ضعف جلوگیری شود. از آن جا که بدن نمی تواند هم ضعف کند و هم نقبض باشد، شما به یک سلاح مبارزه با وحشت از خون مجهز می شوید و کم کم دستتان می آید که خون واقعا ترسی ندارد.

