تبليغاتX
آقای روان شناس ژورنالیست

دارم یه راهنمای خودپایی افسردگی رو ترجمه می کنم. یه کتابی که به نسبت ساده س و برای مردم عادی نوشته شده. نویسنده هاش اینان:

   RANDY PATERSON

DAN BILSKER

اونا این نوشته رو با حمایت وزارت بهداشتشون نوشته ن. از اون جا که ما به افسردگی می گیم سرماخوردگی بیماری های روان شناختی/ از بس فراوونه فکر کردم با این بیماری شروع کنم. توی ترجمه خیلی وفادار نبوده ام. خیلی جاهاش به درد ما ایرانیا نمی خوره. بعضی جاهاشم با سطح سواد عمومی ما جور نیس. امیدوارم بتونم توی چن بخش براتون همه شو بنویسم.

افسردگی چیست؟

افسردگی شکل های گوناگون دارد. همین طور علت های گوناگون. در هر شکل افسردگی نیز خورده نوع هایی وجود دارد. حتا کسانی که به نظر می رسد به یک نوع مشابه از افسردگی مبتلا هستند نیز ممکن است کمی از هم متفاوت باشند.

افسردگی به یک واژه ی روزمره تبدیل شده است. مردم وقتی می خواهند غمگینی عصر جمعه شان را توصیف کنند می گویند: افسرده بودم. نتیجه این که وقتی شما منظورتان این است که افسرده هستید مردم فکر می کنند در مورد غمگینی حرف می زنید! این برای کسانی که واقعا مبتلا به افسردگی هستند فاجعه باشد.

اما غمگینی با افسردگی فرق دارد.

اول باید چند اصطلاح علمی را در مورد افسردگی یاد بگیرید:

دوره ی افسردگی اساسی: یک دوره ی لا اقل دو هفته ای که با احساس بی علاقه گی شدید در اغلب اوقات روز _  و البته تقریبا هر روز _ همراه باشد. بعلاوه لا اقل باید چهار نشانه ی دیگر از یک لیست طولانی به این نشانه ی کلی اضافه شود: بی خوابی، کاهش معنادار وزن، احساس بی ارزشی، افکار آسیب زدن به خود، مشکل در تصمیم گیری، کاهش اشتها، کاهش میل جنسی و ...

اختلال افسردگی اساسی: اگر این نشانه های توضیح داده شده در بالا را داشته باشید. به کارکرد روزانه تان ضربه بزند و ضمنا شما فاز های شیدایی ( که بر عکس افسردگی ست) را نداشته باشید شما به اختلال افسردگی اساسی مبتلا هستید.

افسرده خویی: از اختلال افسردگی اساسی ملایم تر است. اما هنوز جدی ست. مثل غمگینی عادی نیست. باید لا اقل یک سال این حس را داشته باشید تا مبتلا به افسرده خویی یا دیستایمیا تشخیص داده شوید.

اختلال دو قطبی: قبلا به آن می گفتند: اختلال افسردگی_شیدایی. اختلال دوقطبی به معنای تجربه کردن خلق بسیار بالا(شادمانی) و بسیار غمگین ( افسردگی) در فازهای متناوب است.

 

چند ملاحظه ی مهم در مورد افسردگی:

1) شما خودتان به سختی می توانید افسردگی تان را تشخیص دهید! خلق ما بر روی قضاوت ما تاثیر می گذارد. بنابراین اغلب سخت است خودمان قضاوت کنیم افسرده هستیم یا نه. معمولا این کار را افرادی مثل پزشک عمومی/ روان شناس/ روان پزشک و یا متخصصان اعصاب و روان انجام می دهند.

2) اگر شما افسرده اید بدانید که تنها کسی نیستید که به آن مبتلا شده اید. اگر همین الان روی تمام مردم دنیا تست افسردگی اجرا کنیم بیشتر از 4 درصد از بزرگسالان افسرده هستند( میزان بروز) . ضمنا بیش از 15 درصد از مردم لا اقل یک بار در طول زندگی شان افسردگی را تجربه می کنند( میزان شیوع).

 3) افسردگی نشانه ی ضعف نیست! بسیاری از افراد قابل/ باهوش و فاضل افسرده می شوند! افسردگی هرگز به این معنا نیست که شما شخصیتی ضعیف یا نقصی در منشتان دارید.

***************

باید آگاه باشید که خیلی از افراد تنها با استفاده از این راهنما نمی توانند افسردگی شان را درمان کنند. برای این عده استفاده از داروهای ضد افسردگی، مراجعه به روان شناس شناخت درمانگر و ترجیحا ترکیبی از این دو پیشنهاد می شود.

**************

علت های افسردگی چیستند؟

افراد در اثر دامنه ی وسیعی از علت ها افسرده می شوند. تحقیقات علمی تعدادی از عوامل مرتبط با ایجاد/ شروع و ادامه ی افسردگی را شناسایی کرده اند. نمودار پایین نشان می دهد که پنج عامل اصلی وجود دارند که خود نیز بر هم اثر دارند: موقعیت ها/ فکر ها/ هیجانات/ فیزیولوژی بدن و فعالیت ها. هر یک از این حوزه های مختلف زندگی می تواند در افسردگی نقش بازی کند و افسردگی نیز به نوبه ی خود بر آن ها موثر است. در پست های بعد در مورد این عوامل با جزئیات بیشتر صحبت می کنیم.

_موقعیت ها: فقدان ها/انزوا/تعارض/استرس

-افکار:عادات افکار منفی/ خود انتقادی شدید. غیر منصفانه و غیر واقعی

-هیجانات: دلسردی/ غمگینی/نا امیدی/ کرختی/اضطراب

- فیزیولوزی: تغییر در خواب/ انرژی پایین/ تغییرات در شیمی مغز

فعالیت ها: کناره گیری از اجتماع/ کاهش در میزان فعالیت / کم توجهی به خود

 

ادامه در پست های بعد

+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در دوشنبه سی ام مرداد 1385 و ساعت 5:52 |

 در یک مجلس دوستانه ی شلوغ نشسته اید. همه را به نسبت پول توی جیبتان به یک خوراکی ارزان دعوت کرده اید. همه دارن با خوشحالی می گویند و می خندند که یکی از آن وسط می گوید: "چرا گدا بازی در آوردی؟ اینا دیگه چیه؟". بدت می آید. هم از او. هم از خودت که دعوتش کرده ای. می دانستی ممکن است این طور شود. بارها با دیگران هم این طور حرف زده بود. وقتی جمع پراکنده تر می شود گوشه ی خلوتی گیرش می آوری و محترمانه می گویی ناراحت شده ای. اما او بلند طوری که تمام جمع بفهمند می گوید" بی جنبه! شوخی کردم!". و تو بیشتر از او و خودت بدت می آید.

تا مدت ها تئوری های روان شناسی تاکید می کردند که افراد دارای روان سالم بیشتر شوخی می کنند و شوخی کردن جزئئ از سلامت روان است. فروید شوخی را یکی از بهترین مکانیسمهای دفاعی برای مقابله با اضطراب می دانست. راجرز در لیست ویژگی های افراد خودشکوفا شوخی را هم وارد کرده بود. بعضی تئوری ها آن را یک پاسخ زیبایی شناسانه و بعضی دیگر آن را راهکاری سودمند برای مقابله با استرس می دانستند.

اما رویکرد های جدید به این سازه ی ظاهرا مثبت با دید علمی تر و دقیق تری نگاه می کنند. در مقاله ای که در سال ۲۰۰۳ در ژورنال معتبر "ریسرچ این پرسونالیتی" چاپ شده است نتیجه گرفته شده است که همه ی انواع شوخ طبعی با سلامت روان رابطه ی مثبت ندارند. آن ها با خواندن مقاله های قبلی به این نتیجه رسیدند که حتما علتی دارد که شوخ طبعی به نسبت سازه های دیگری مثل خوشبین بودن یا با ایمان بودن یا داشتن حمایت های اجتماعی قوی، رابطه ی ضعیف تری با سلامت روان دارد. آن ها با روش های آماری که گفتنشان در این جا لزومی ندارد چهار نوع شوخی را از هم جدا کردند:

ا- شوخ طبعی های پرخاشگرانه: این نوع شوخی به بهای تحقیر فرد مقابل موجب خندیدن دیگران یا شادی فرد شوخی کننده می شود. مثال ها فراوانند مثلا اینکه یک نفر عادت داشته باشد که به دیگران بگوید کودن یا گدا یا کلمات تحثیر کننده ی دیگری مثل این و البته همه ی این ها شوخی باشد!

۲ - شوخ طبعی های خود کاهنده: در این نوع شوخی فرد شوخی کننده با تحقیر خود دیگران را می خنداند. مثلا این که یک فرد چاق خودش را همیشه به تانکر آب یا خرس تشبیه کند یا یک فرد با ثروت کمتر به فرد ثرتمندتری دائما بگوید" ما سگ شمام نیستیم" و ازین قبیل..

۳- شوخ طبعی های خودبزرگنمایانه: در این نوع شوخ طبعی فرد شوخی کننده بدون اینکه دیگران را تحقیر کند وضعیت خود را از واقعیت بالاتر نشان دهد. مثلا کسی خود را در رشته اش به شوخی از هم قطارها بالاتر بداند . این نوع شوخی ظریف مستلزم آن است که در حوزه ای شوخی شود که فرد مقابل در آن نیست. جلو هم کلاس خود را نمره اول دانستن احتمالا مستلزم تحقیر اوست. ولی جلو غیر هم کلاس نه!

۴ - شوخ طبعی های پیوند دهنده: گفتن لطیفه یا کارهایی ازین دست که بدون اینکه کسی را ناراحت کند رابطه را شادتر می کند شوخ طبعی پیوند دهنده است.

نویسندگان مقاله به این نتیجه رسیده اند که شوخ طبعی های اول و دوم(پرخاشگرانه و خودکاهنده) با انواع مشکلات روان شناختی همبستگی دارد. به زبان ساده تر کسانی که بیشتر از این شوخی ها استفاده می کنند احتمالا از مشکلات روانی رنج می برند.

همچنین شوخی های نوع سوم و چهارم ( خود بزرگنمایانه و پیوند دهنده) با سلامت روان همبستگی مثبت دارد. یعنی افراد دارای روان سالم بیشتر از این دو نوع شوخی استفاده می کنند.

البته این پژوهش باید در ایران تکرار شود. پرسش نامه ی سبک های شوخ طبعی را احتمالا من و هم کلاسیم ترجمه کنیم و حداقل در یک گروه کوچک این نتیجه ها را  دوباره می آزماییم. البته ممکن است به علت این که شوخی بسیار به زبان وابسته است در ایران سبک های شوخی متفاوتی داشته باشیم( مثلا طعنه/که ظاهرا دیگری را بالا می برد اما در واقع او را تحقیر می کند). ساختن یک پرسشنامه ی سبک های شوخی مخصوص ایرانی ها خودش یک کار بسیار پیچیده ی آماری زبانی ست. فعلا می توان به عنوان پیش فرض نتایج مقاله ی بالا را در مورد شوخ طبعی های معمولا پرخاشگرانه ی ایرانیان هم صادق دانست!

+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 3:45 |

بدون هیچ  مقدمه ای قراره این جا وبلاگ من به عنوان یه روان شناس باشه. از روزنوشت گرفته تا کمک به اونایی که پیام می ذارن و احتمالاخودشون یا اطرافیانشون  مشکل روان شناختی دارن. پس شرو ع می کنیم:

این روزا دارم یه مقاله ترجمه می کنم که حسابی ذهنمو مشغول کرده. مقاله در مورد تاثیر تماشای تلویزیون بر اختلالات خواب کودکان پنج شیش ساله است.

توی مقدمه ی این مقاله آمار جالبی از تماشال تلویزیون توی کودکای غربی ارائه شده.حدودا 2.2 ساعت در روز در گروه سنی 9 تا 16 ساله و حدود 2 ساعت در گروه ها پایین تر. توی این مقاله گفته شده که تماشای تلویزیون با رفتار های پرخاشگرانه، مشکلات اجتماعی، مشکلات توجه و بیش فعالی رابطه داره.

خود مقاله نتیجه گرفته که علاوه بر اینا تماشای تلویزیون چه فعال و چه منفعل با اختلالای خواب مربوطه. این اختلالا بیشتر بر اثر تماشای منفعل تلویزیون یا دیدن برنامه های مخصوص بزرگسالا به وجود می یاد. طول مدت خواب این بچه ها کمتره/ مخصوصا اونایی که توی اتاقشون تلویزیون دارن. اونا دیرتر خوابشون می بره. بعضیاشون حتا تا صبح بیدارن. روی هم رفته تماشای تلویزیون بیشتر از سه ساعت در روز هم در کوتاه مدت و هم بلند مدت کیفیت و کمیت خواب بچه ها رو خراب می کنه. مخصوصا گروه سنی پیش از دبستان.

این بچه ها هنوز نمی تون فرق تخیل و واقعیت رو تشخیص بدن به خاطر همین نمی تون بفهمن که اینا همش فیلمه. ترس و اضطراب بچه ها با فیلمای مخصوصا ما بزرسالان برانگیخته می شه.

پی نوشت:

می دونستین توی همین عید امسال خیلی از فیلمایی که ما با بچه ها و یا خواهر برادرای کوچیکمون دیدیم توی خود آمریکا برای زیر 18 سال ممنوع بودن؟ آیا خیلی از همین بچه ها بیشتر از سه ساعت تلویزیون نگا نمی کنن؟ از عمو پورنگ شروع می کنن تا آخر نرگس!

چی کار کنیم؟

پیشنهاد من اصلا کنترل بدون برنامه نیست. ما توی روان شناسی یه اصل داریم به نام پریماک. اگه بخوایم یه رفتار رو تو بچه ها زیاد کنیم مثلا درس خوندن کار لذت بخش کودکو منوط به انجام اون می کنیم: تماشای تلویزیون منوط به انجام تکلیف. ولی این روش رفتار رو کمو زیاد می کنه فقط. ما باید علایق بچه ها رو بشناسیم و مطابق با اون براشون برنامه های مختلفی رو بچینیم تا اونا انتخاب کنن. وگرنه ترجیح می دن بشینن با نرگس غصه بخورن!

 

+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 4:13 |